تو ای خورشید
چگونه آرامیدی با فرق شکسته؟
و چگونه رنگ رویت به سرخی گرایید؛
در حالی که نزد خدا و بندگانش روی زرد نبودی!
با آه کدامین یتیم، که تو نوازشش ننمودی
و با کدام اشکی که جاری شد به حق و تو از آن به ناحق گذشتی!
چنین دامن گیر ضربت ناحق شدی؟
و صبحگاه
تو در فلقت
در آن طاق فلک
به خونگاه نشستی! ودر دل هستی خون جاری شد...