عذر گناه

منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت***مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه

عذر گناه

منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت***مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه

عذر گناه

در این وبلاگ سعی من این خواهد بود که سروده هایم و همچنین داستانک ها و دل نوشته ها را برای دوستان اهل قلم بیاورم
سعید باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

غرور

سخت است 

این تحمل؛ 

 تو با تجمل عشق به نبردی تن به تن،

                                          در افتادی؛

      دشمنی سخت پیچیده در لحافِ غرور و شهوت!

پا در رکاب سقوط! 

خواهی انداختش!

****

گام می نهم به آسمان

و تو خورشید گونه

 به تماشایی ژرف، 

                    دعوتم می کنی!

             اما

دریغ از ذره ای آتش

مهربانی را!!!

****

با کدام واج

با کدامین واژه

 و با کدام جمله ها 

     میهمان من باشی؟!

 تا زبانِ گله ، نگشایی!

****

 ای مهر

با کدامین دستها 

           رونق گرمیت باشم

و با کدام روغن

دوام سوختنت را

 برای مخاطبم شرح دهم؟

من برای زمستانی که در پیش است

شقایق ها کاشته ام!

تا نکند که یخ کنی!!!

****

باز می خوانم و می گشایم از « غرور»

بس،

می آزمایدم...

****

برگ ها 

فصل ها 

روی به سمت زردی گرفته اند

و من

روی به چشمانی که عسلند!

و هنوز 

با تماشایشان 

چشمانم در عسل می پیچند

و زبانم کز می زند و

 غرور 

نیز در همین حوالی می میرد.

  • سعید باقری

غرور

نظرات  (۱)

   عالیه! واقعا!
روز به روز کارات بهتر و بهتر میشه! تیکه تیکه بودنش جذاب بود و خواندنی + ترکیبات دلنشین و به روز با اندکی تفاوت!!!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی